1716. مادر

متن مرتبط با «نیست» در سایت 1716. مادر نوشته شده است

پشت پرده 4077. اعتمادی نیست بر گردون و صلح و جنگ او

  • نیلوبلاگ

    4077. اعتمادی نیست بر گردون و صلح و جنگ اودر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.۱. شاید که راه آمده را با نادانستگی آمده باشم. دوست داشتن و دوست داشته شدن در ورای اعتماد است و اطمینان. جای خالی ... شاید تا ابد خالی....

    ادامه مطلب
  • 3927. شگفت نیست که ما نزد تو ز کفاریم.

  • نیلوبلاگ

    ۱. امشب(یعنی همین چند ساعت پیش) موقعیت را بسیار مناسب دیدم برای اظهار نظر! و عجب اظهاری ... و عجب شبی! که هنوز دعوای درونم تمام نشده و خشمم از خودم فروکش نکرده است. من تایید نمیخواهم. من مجاب کردن هم نمیخواهم. اینکه خودت باشی و به اندازه باورها و دانسته هایت حرف بزنی, چقدر برایم ارزشمند است. اما گویا دیگران بسیاری هستند که نه برای شنیدن به گفتگو وارد می شوند و نه برای اظهار نظر.۲. تهوع. تنها چیزی که با تمام وجود حسش میکنم. حالم خوش نیست. نه برای بهتر شدن رنج می برم و نه بخاطر از دست دادن. از خودم هم که می پرسم جواب موجهی ندارم. فقط یکی می گوید آنقدر درونگرا باش تا بمیری.۳. ناصر خسرو بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 3842. دل من نیست کن که مصلحت است.

  • نیلوبلاگ

    ۱. من خوب می دانم علاج این درد بی درمان کجاست. این را هم خوب تر می دانم که دلم علاج شدن می خواهد. و از همه واضح تر تو را می شناسم که اگر ذره ای, فقط ذره ای راه باز شود ... نور می آید از آن روزن ناچیز ... که جهانی روشن کند.۲. مصلحت از آن دست فیلم هاییست که مدام فکر می کردم یکی باید بازی می کرد که نیست.۳. درست است که منِ خفاش دوباره تا هوا تاریک می شود, چشم هایش گردالی می شود و عینِ ۳۶۰ درجه را می پیماید, اما دیگر روز و شب یکی شده اند. ۴. دلم هوایِ خانه پدری کرده و آدم هایش. ۵. خاقانی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 3810. آدمِ زخم خورده را نیست امید مرهمی

  • نیلوبلاگ

    ۱. شاید رنج ها و از دست رفته ها دلیل اینچنین شب هایت باشند. همان شبهایی که تو پذیرفته ای که نرسیده ای ... اما در عوض تمام حواس مادی ات را قطار می کنی تا نشان دهی کمی از این قشر آدم ها هستی. اعتراف به شیوه اعتراضی شاید!۲. برای چندمین بار, می گویند که تو را شکستند ... جای هیچ زخمی را مداوا نمی کند. ۳. عطار بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 3792. درد دل بسیار دارم, فرصت سوگند نیست.

  • نیلوبلاگ

    ۱. بعضی آدمها هرچقدر بزرگتر می شوند, سنگ تر می شوند. می شوند یک سنگ بزرگ شاید!۲. آقای پ یک کارمند اخراجی است. او دلش می خواهد یک عالمه حرف بزند. بگوید که چقدر دانش داشته که چنان پستی را به او محول کرده بودند. در حقیقت هم دانش و هم جایگاه شغلی عالی. اما حالا سر بزنگاه فرمول نمک طعام را هم اشتباه می گوید. دیگر نشنیدم که چه می گوید. ناراحت می شوم و در سکوت فکر می کنم که چقدر دلش می خواهد ثابت کند که اویِ حقیقی, اویِ الان نیست و نباید باشد. بویِ شیرِ خام می دهد.۳. ضربات مهلک روحی یکی پس از دیگری را نوش جان می کنم و قشنگ آب دیده و آزموده می شوم. آنقدر که آزموده را آزمودن خطاست!۴. عرفی شیرازی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 2682. دل نیست که نداریم.

  • نیلوبلاگ

    من نمی دانم این دل آدمیزاد که میگویند, دقیقا کدام نقطه جغرافیایی می شود, هرچند با تمام بودنت, افتادنش و رفتنش را می بینی, شکستن و هزار تکه شدنش را حس میکنی, برگشت و سرخوردگیش را هم کاملا درک می کنی. با وجود این همه توانایی, اما نمی توانی به رفیقت نشانش بدهی. بگویی این همه زخم, این همه درد, این همه رنج ... ولی نیست. ندارمش که ببینی اش. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 1980. یک زمانی که خیلی خیلی دور نیست

  • نیلوبلاگ

    جیمی مک براید !کمی غریب اما آشنا ...بازیکن محبوبومشهور تیم پرینستون !اولین پسری که جودی ابوتبا اون رقصید ....

    ادامه مطلب