سخت می گذرند این روزها ... همراه با دردی تلخ و شیرین. آنقدر تلخ که وقتی بگذرد, تلاش می کنی که هیچ ذره ای از آن در ذهنت نماند و شیرین ... آنقدر شیرین که توام با آرامشی پر غرور است. ما ... همه آدم ها ... تنهاییم. و گاهی این تنهایی با درد غربت و نبودن هیچ رفیقی, چندین برابر می شود. و صبوری ... و باز صبوری و ندیدن آن ها که حضورشان فقط زخم است.
برچسب:
نویسنده: میلاد سلطانی