4082. زندگی را به دلانگیزترین چهره بیاراید ...
جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.
۱. امروز دلم گرفت. مثل خیلی غروبها و روزهای دیگه. شاید بخاطر حرف هایی که امروز خانم ت گفت ... و بزرگترین دلیلش هم سالهایی که گذشتند. از جایی که هستم وقتی یه نگاه به دنیا میندازم و یه نگاه به پشت سرم و راهی که اومدم، خیلی ناراحت نمیشم، اما اینکه بازم برای فردا نمیدونم باید چیکار کنم، حالم مثل ابرای سفید سیرواستراتوس میشه! هرچند میدونم هرچقدر برنامه بچینم و نقشه بکشم، یه خدای بزرگی هست که هرچی خودش بخواد رو میپاشه رو همه نقشه هام! نقشه های شُلی و گِلی خواهان نداره. خودمم دیگه نمیخوامشون.
۲. خدایا ... ممنونم که اینجام. و بازم فقط خودت میدونی که چی میخوام!
۳. این اعتمادی که به تو و خودم دارم ... این حالِ بدونِ ترس ...
برچسب:
نویسنده: میلاد سلطانی