گاهی آرزوی دلت میشه یه آب نبات شیری, تا یکی بهت تعارف میکنه, نیشت به پهنای صورتت باز میشه! گاهی یعالمه شکلات و آب نبات داری, اونقدر زشت و بدمزه بنظر میرسن, تا آخر سر میذاریشون سر کوچه! گاهی یک روز تعطیلی یهویی, به اندازه صدتا تاب خوردن توی خیابون می چسبه. و گاهی یک ماه تعطیل میشی و بیکار, اما دلت لک میزنه واسه یه خسته نباشید بی موقع! یه التماس دروغی ... یه پارازیت بی مزه ... چقدر ما آدما عجیبیم.
برچسب:
نویسنده: میلاد سلطانی