۱. من این مدلی نبودم که بشینم از سر تا ته حرفا و رفتارا رو تحلیل کنم و یه غصه بزرگ برای خودم در بیارم. آخرش میگفتم خب که چی ... اما عوض شدم. مطمئنم. تا سه سال پیش که اوجش بود و همه چیز تو سکوت و خلوتم اتفاق می افتاد. الان بهترم. انگار واقعا دارم با تجربه تر و پخته تر رفتار می کنم. ولی به همین جمله قبلی مشکوکم ... هنوزم اون فکر و خیالا شبیه چندتا خرده زغال داغند که با چایی میخورم.
۲. من ... معروف به حاجی حسن, با لیوانای چایی سیاه.
برچسب:
نویسنده: میلاد سلطانی