یک زمانی تا همین ساعت ها و دقیقه ها, قصه شب را گوش می کردم و رادیو جوان را. تحلیل های نصف شبیِ آدم ها انگار دوستانه تر بود. آرام تر روی روانم می نشست. بیشتر فکر می کردم. هرچند صبح ها چرت می زدم. اما شب های ملایمی داشتم. حالا نمی شود بلند بلند رادیو شنید و لابلایش عصار و معین را فراخواند. با هدفون هم قبل از هر رخدادی, قطعا به خواب می روم. چقدر آن روزهای تکراری و شب های رادیویی خوب بودند. آدمیزاد است ... دلش برای این شب ها هم تنگ می شود.
برچسب:
نویسنده: میلاد سلطانی