خرید بک لینک

4077. اعتمادی نیست بر گردون و صلح و جنگ او

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

۱. شاید که راه آمده را با نادانستگی آمده باشم. دوست داشتن و دوست داشته شدن در ورای اعتماد است و اطمینان. جای خالی ... شاید تا ابد خالی.

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4078. آدم ها

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

ممنونم که هر دفعه آدم های بزرگ و قابل اعتماد و عالمی که میشناختم، به شکل های مختلف، مقابل چشم هام، فرو ریختن و همه چیز از هم پاشید. ممنون که برای هزار هزارمین بار باید از نو بسازم.

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4079. که گر بر هم زنندم گرد خیزد، چون کتاب از من

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

۱. یه روز یکی بهم گفت خلایق هرچه لایق! و همین شد یکی از دلایلی که انتخاب کردم تنها باشم. تنهایی خیلی بهترم.

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4080. من و بالای مناره که تمنای تو دارمدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.۱. دوست ندارم تجربه های تکراری را از سر بگیرم. معتقدم آن ها تغییرات فیزیکی و شیمیایی خودشان را به اندازه لازم داشتند. از طرفی میماند بعضی موارد که مثلا ریشه در وفاداری و قدردان بودن ما آدم ها دارد. بحث سر این دوگانگی نیست. بحث آنجاست که باید علیرغم درماندگی ها، تنهایی ها و عدم اطمینان به آینده، سخت ها را انتخاب کرد. آنقدر سخت که مثلا در ۵۰ سالگی یک داروساز عاشق باشم.۲. مینی سریال lessons in cادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4081. دغدغه منِ بدونِ ایدهدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.۱. یه وقتایی که الانم جزو همون یه وقتاست، فکر میکنم چه آدم بدی هستم. وقتی یه عالمه حس خوب رو میشده تجربه کنم و از خودم دریغ کردم! و حتی نتونستم راجع بهشون با کسی حرف بزنم. گاهی وقتی از میزان بد بودن خودم حرف میزنم هم انگار از پشت پنجره دارم اعتراف میکنم.۲. فقط نمیدونم که خدا باید بخاطر همونها هم من رو ببخشه یا نه؟!۳. لعنتی ... گروه خوبی که تو تلگرام داشتم انگار حذفم کردن. کلی غمگینم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4082. زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید ...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.۱. امروز دلم گرفت. مثل خیلی غروبها و روزهای دیگه. شاید بخاطر حرف هایی که امروز خانم ت گفت ... و بزرگترین دلیلش هم سالهایی که گذشتند. از جایی که هستم وقتی یه نگاه به دنیا میندازم و یه نگاه به پشت سرم و راهی که اومدم، خیلی ناراحت نمیشم، اما اینکه بازم برای فردا نمیدونم باید چیکار کنم، حالم مثل ابرای سفید سیرواستراتوس میشه! هرچند میدونم هرچقدر برنامه بچینم و نقشه بکشم، یه خدای بزرگی هسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4083. یک روال عادی

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

۱. بابا و مامان برایم یک بسته فرستادند. قرار شد خودم تحویل بگیرم. اما بسته گم شده بود. هنوز هم گم است.

۲. این جمعه ها و دوشنبه ها برایم جور دیگر شده اند. هی با خودم قرار می گذارم که وقتی رسیدم اینجا از آن ها بنویسم اما انگار نمی شود.

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4084. دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی، دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من می کرد.جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.۱. بسته پیدا شد. نمی دانم. شاید حتی اگر گم می شد اهمیتی نداشت، اما برای من خیلی مهم شده بود. آنقدر که پتانسیل گریه کردن برایش را داشتم. در فضایی زندگی می کنیم که همه چیز به همه چیز ربط دارد. بسته من به حال من و ماه ها و سال های قبل من. ۲. اغراق است اگر بگویم خودم آدم خوبی هستم. چون حداقل مطمئنم که خیلی با حواس جمع وارد ارتباط با آدم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4085. یک کشتی درست به ساحل نمی رسد.در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.١. اینکه فکر کنی شکست در لحظه ای اتفاق میفتد و پیروزی هم، کاملا اشتباه است. ما سال ها برای موفقیت و شکست آماده می شویم و برای مدت های زیاد شکست و موفقیتمان در موازات ثانیه ها، کِش می آید. فقط اشک می ریزیم و به خودمان یک باور جدید اضافه می کنیم.۲. من اصلا آدم هایی که برای خودشان نقشه می کشند و مهره های زندگیشان را بر حسب همان می چینند، نمی فهمم. پس چرا هیچ وقت مهره های من دست خودم، فقط، نیست؟!۳. مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

4086. کونوا احرارا فی دنیاکم

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

۱. با پایان و ختم هر جریانی مخالفم. بر نمی تابم. ذاتا جریان تمام نمی شود که. آن هم جریانی به وسعت تاریخ بشر. از هابیل. و هر انسانی. هر انسانی جریان دارد ... در زمان ... در تاریخ ... تمام نمی شود. سمت تو می ایستم. سمت تو می مانم. آقای سیدعلی حسینی خامنه ای.

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 10:00

۱. امشب(یعنی همین چند ساعت پیش) موقعیت را بسیار مناسب دیدم برای اظهار نظر! و عجب اظهاری ... و عجب شبی! که هنوز دعوای درونم تمام نشده و خشمم از خودم فروکش نکرده است. من تایید نمیخواهم. من مجاب کردن هم نمیخواهم. اینکه خودت باشی و به اندازه باورها و دانسته هایت حرف بزنی, چقدر برایم ارزشمند است. اما گویا دیگران بسیاری هستند که نه برای شنیدن به گفتگو وارد می شوند و نه برای اظهار نظر.۲. تهوع. تنها چیزی که با تمام وجود حسش میکنم. حالم خوش نیست. نه برای بهتر شدن رنج می برم و نه بخاطر از دست دادن. از خودم هم که می پرسم جواب موجهی ندارم. فقط یکی می گوید آنقدر درونگرا باش تا بمیری.۳. ناصر خسرو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:26

۱. چشم هایم را بسته بودم و در تاریکی مثل کورها می رفتم. روبرو نوشته بود: خنده فروشی. چشم هایم را باز کردم. ۲. ناصر خسرو

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:26

۱. تقریبا دو روز کامل میگذره. اما هنوز اون جمله ها و حالت چشم ها و تن صدا, دقیق روبرومه. کنارمه. اون برقی که در نگاهش بود ... و شاید حرصی که همزمان با گفتن اون جمله ها, وجودش رو به تلاطم انداخته بود, برای من تازه تازه است. خیلی با خودم حرف زدم و خودم رو دعوت به فراموشی کردم. اما هنوز تازه تازه ست. و مثل همیشه یه جمله طلایی رو آماده کرده بودم تا بگم, و به چندین دلیل نگفتم. من آدم حرفای نزده ام ... شاید همه اون حرکات برای شنیدن حرفی یا جمله ای از طرف من بود. شاید ناخواسته منتظر شنیدن همون جمله بود ... اما دوباره برام یه ضربه بود ... و هم یه تجربه. اون مدل لباس خوش و مرتب ... اون مدل اعتقادات جذاب و به روز ... اون مدل دست دادن به گرمی و خنده های شاید مکانیزه ... همه فرو ریخت.۲. گفتم دست دادن ... و صحنه ای که مدام با خودم میگم شاید فقط من بودم ... اصلا شاید اشتباه بودم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:26

۱. دوباره دوست می دارم. دوباره گرم می شوم. دوباره قلبم تندتر می تپد. این داستانِ قدیمی و پرتکرار. چرا کهنه و از مُد افتاده نمی شود؟ چرا مثل لباس, پاره و بدقواره نمی شود؟ ولی یخ می شود فقط. وقتی فیلم را دوست ندارد و تماشایش بیهوده است. آخ. مگر می شود دوستش نداشت؟ او را یا فیلم ها را.۲. بعضی دوست داشتن ها فقط برای همان نگاه اول خوب است. جنسشان همان بارِ اولیست و تمام. و چنان سریع و گذرا. دلِ بزرگی می خواهد دوباره تماشا و عاشق شدن.۳. صائب تبریزی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:13

جملات برایم سخت تر شده اند. بیشتر و بیشتر نیاز دارم که ذهنم قوی باشد و فراموش نکند و سلول های خاکستریِ قهرمان به کمکم بشتابند. بی حوصله نیستم اما خیلی سریع با جملاتِ تکراری به هم میریزم. توانِ مقابله با مباحثِ عمیقِ از سر لجبازی و برنده میدان شدن را ندارم. من در صدرِ لیستِ آدم هایی که شما شکستید! میخواهم کارِ خودم را انجام دهم.

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:13

صفحه بندی