3863. تو اگر خراب و مستی به من آ که از منستی. - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:35
۱. سختی کار کجاست که در کامنت و پیام های رد و بدل شده می نویسند باش! بجای باشه؟!۲. بیخود و بی جهت همین کله صبح یادم افتاد به سالها پیش ... یک زمانی برای وبلاگی کامنت می گذاشتم. چشم روی هم نگذاشته, جواب می داد. داستان بعد از چند بار تکرار, ترسناک شده بود. گویا طرف پشت دری, دیواری کمین کرده بود. با عز...
3864. fallen leaves - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:35
۱. بخند عزیزم. تا لطفی کرده باشی و من رو از توهماتم نجات داده باشی. چینِ گوشه هایِ چشمات هم شبیه چنگولای گربه قشنگه.۲. راست گفت ... مگه مُرده ها می تونن از عمق چند متری زمین بیرون بیان و دوباره برگردن به شهرشون و خونه هاشون؟! پس چرا دور قبرستونا حصار می زنند؟! Adblock test (Why?)
3842. دل من نیست کن که مصلحت است. - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:43
۱. من خوب می دانم علاج این درد بی درمان کجاست. این را هم خوب تر می دانم که دلم علاج شدن می خواهد. و از همه واضح تر تو را می شناسم که اگر ذره ای, فقط ذره ای راه باز شود ... نور می آید از آن روزن ناچیز ... که جهانی روشن کند.۲. مصلحت از آن دست فیلم هاییست که مدام فکر می کردم یکی باید بازی می کرد که نیس...
3843. پیر مغان به قولم کی اعتماد میکرد؟ - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:43
[unable to retrieve full-text content]۱. وقتی برای هر احساسی دنبال دلیل باشی, بعد از یه مدتی یاد میگیری که هیچ احساسی قابل اعتماد نیست. ۲. فروغی بسطامی
3844. رفیق راه بیپایان کدامست؟ - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:43
[unable to retrieve full-text content]۱. دوست داشتن هر موجود دیگری, وجودت را عریان می کند. تا آنجا که خودت هم از آنچه مستور بوده, متعجب می شوی. ۲. مولوی
3839. رفت و رها نمیکنی آمد و ره نمیدهی. - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 21:28
۱. اگر بود. اگر الان اینجا بود. اگر درست کنارم نشسته بود و آرام آواز می خواند. شاید هم دیگر نمی خواند. شاید دیگر تمایلی به آرام خواندن و آرام نواختن ندارد. شاید تحمل آدم دیگری برایش سخت شده باشد. شاید سکوت را ترجیح می دهد. شاید اصلا تنها ماندن و تنها بودن برایش بهتر باشد. شاید ترجیح می دهد همین الان...
3840. شادی اسم من بود. - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 21:28
امروز یک جور شیرینی رنگی میل کردیم. سبز و صورتی و زرد بودند. البته هر کدامشان دو رنگ داشتند. آنها که سبز و صورتی بودند, زیرشان شکلاتی بود و زردها زیرشان وانیلی. ناگفته نماند که این ترکیب رنگها را بعد از برداشتن و خوردن زردها متوجه شدم. همه لبخند داشتند. بوی وانیل و شیر هم کاملا مشخص بود. شاید این مد...
3841. پس کتاب هایی که نخوانده ام را چکنم؟ - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 21:28
هاله دعوت کرده تا در غرفه اختصاصیش حضور به هم رسانیم! بالاخره کتابش را نوشت. این داستان بر می گردد به چند سال پیش. به گمانم فروش آنچنانی نداشته و حالا هم از مشتریان بالقوه پذیرایی می کند و هم کتابش را می فروشد. نمی دانم چند نفر داستانش را خوانده اند و یا چند نفر قرار است بخوانند. ولی دلم نمی خواهد ک...
3834. آخ که دیگه فرنگیس ... - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 13:35
اولا فکر میکردم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و این هم آینده اون روزاست و باید بیاد و بگذره. اما کم کم متوجه شدم که دیگه قرار نیست من اتفاق خاصی رو رقم بزنم. خب ... باورش سخته. یعنی جدی جدی باور کنم؟ Adblock test (Why?)
3835. کشمش یا کشمکش! - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 13:35
۱. امروز فهمیدم کاکائو در روغن حل می شود و چقدر هم رنگ زیبایی داشت. بعلاوه اینکه دوباره می خواهم سرگرم دنیا شوم و خودم را در آشپزخانه و کابینت ها و کشوها, بازخوانی کنم. پس اول خودم را و سپس شما را دعوت میکنم به دوست داشتن زندگی! در قدمی که امروز برداشتم, ماست خانگی هنوز جواب می دهد. کیک کدو هم احتما...
3836. پیش دیوان مبر اندوه دل و مگری. - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 13:35
۱. جایی خواندم استانبول شهری است با بندرها و کافه های شلوغ که شبانه روز پر و خالی می شوند از آدم های شاد و زنده! اما این حقیقت انکار ناپذیر است که حزن همچون سنجاقی چسبیده به سینه استانبول.بنظرم این فقط استانبول نیست که غمزده در کنار آب به پهلو دراز کشیده. من شهرهایی دیده ام که میان چهار جهت پر از آب...
3826. گر خیال تو نباشد گرهی بر بادم. - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 19:30
۱. درست در اوج انتظارات از خودم به سر می برم. و در همین نقطه بیشترین رنجی که می برم هم از خودم هست. از هرکس که چشم بپوشم, از خودم نمی توانم. خودم را شایسته دادگاهِ قضایی یا جنایی هم نمی دانم. فقط آهسته و آرام ذوب می شوم. فکر می کنم شاید در این دهه های گذشته خیلی خیلی کمتر متوقع بودم. از خوشی های کوچ...
3827. فرعون کامران به و ایوب مبتلا - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 19:30
۱. مجلس اول را که طی کردیم, قرار بود در مجلس دوم با آرزو همه چیز را به هم بریزیم. هیچ کس ما را نمیشناخت. شاید این تنها دلیل عقلی برای آن حرکاتِ سفیهانه بود. ۲. شانصد مانع وجود دارد که مرا به سکوت و تنهایی مبتلا کند. اولی آنکه هیچ کس کنارم نبود.۳. سعدی Adblock test (Why?)
3828. کاشکی در بافتن، من تار او را پودمی. - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 19:30
۱. درون دنیایی در آتش و بی ثبات. مفاهیم شبیه چوبهای نیم سوخته, نیمی سرد و نیمی گداخته. بیرون اما توازن و تقارن. این میان واژه های نامتناهی که برای کمی تسکین, راهی به بیرون نمی یابند. پس وادار می شوی به بافتن کلمه ها از میان نخ ها.۲. خاقانی Adblock test (Why?)
3809. چون آتشِ نهفته به خاکستری هنوز - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:36
[unable to retrieve full-text content]۱. ما همان عکس های خون آلود و زخمیِ جنگیم که درست بعد از آتش بس, خاکستر می شویم. ۲. حسین منزوی
3810. آدمِ زخم خورده را نیست امید مرهمی - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:36
۱. شاید رنج ها و از دست رفته ها دلیل اینچنین شب هایت باشند. همان شبهایی که تو پذیرفته ای که نرسیده ای ... اما در عوض تمام حواس مادی ات را قطار می کنی تا نشان دهی کمی از این قشر آدم ها هستی. اعتراف به شیوه اعتراضی شاید!۲. برای چندمین بار, می گویند که تو را شکستند ... جای هیچ زخمی را مداوا نمی کند. ۳....
3811. در همه حال خوبِ من با تو موافقم بگو - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:36
۱. به راحتی توانستم متهم کنم که هنوز پختگی لازم را ندارد. آنقدرها هم راحت نبود, ولی بعد از چند ثانیه تحلیل داستان پیش رو, با صراحت و بدون ترس گفتم. انکار کرد و گفت که بزرگ شده! من یقین دارم آدم ها هیچ وقت تغییر نمی کنند. و زیر لب می گویم تو همان موجود آزار دهنده اما صیقلی کار برایِ روحم هستی!۲. امرو...
3804. رنج غربت تو از غریبان پرس - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:43
۱. هر چقدر این روزهای عمر را مرور می کنم چیز دندان گیری برای خودم ندارد. یعنی مثل همیشه ناراضی از عمر رفته ام. فقط پوسته ظاهری رضایت را همچنان حفظ می کنم تا بعد مرگ, متهم به انتحار از ناامیدی نشوم.۲. تو بگو دریغ از چند هدف و آرزوی رسیده ای که مدت ها برایش تلاش کرده ای, دریغ! به استثنای یک مورد آرزو ...
3805. و صدایم چون مشتی غبار فرو نشست. - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:43
۱. شاید بیشتر از آنچه که خودم تصورش میکنم تکراری شده ام. که دیگر کسی دوست ندارد برایش از خاطرات و تجربه ها و ماجراها بگویم. خودم, صدایم, واژه هایم ... و شاید برای شنیدن دیگر زمانی نیست. آنچه هست حجم کلماتیست که نه با صراحت و نه با جبر, نه با آوا و نه حتی جراتی قطعی, که فقط با اشتیاق روانه می شوند ای...
3806. تا نفس را راست کردم بود هنگام وداع - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:43
[unable to retrieve full-text content]۱. هربار خواب می بینم که آدم ها با پوزخندشان رنجم می دهند. آنقدر که نفس برایم سخت می شود. اینبار بدون هیچ توضیحی, رفتم. ۲. صائب تبریزی