3793. دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:35
۱. هنوز نمی دانم دکمه نوشتنم که در حالت نیمه خاموش بماند, حالم بهتر است یا اینکه خراب تر و منزوی تر می شوم. بعد از چند روزی که برایم پر از آدم بود هم, نمی دانم که بهترم یا نا همگون تر. زندگی خیلی درس ها به شاگرد تنبل ها می دهد. اما اینکه چرا انقدر سوال بی جواب برایم کنار گذاشته یک حرف دیگر است. گاهی...
3794. خودِ درونِ من
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:35
گاهی واقعا ناخواسته رفتارهایی ازم سر میزنه که خودم از خودم خجالت میکشم. چون سال های قبل, شاید ده سال پیش بیزار بودم از چنین رفتاری بین آدما که به راحتی رد و بدل می شد. چقدر بدون اینکه انتخاب کنم یا حتی تلاشی بکنم, مرتکب رفتارهای ناخوشایندی میشم که همین خودم ازش بیزار بوده و گاها که متوجهش میشم هنوزم...
3795. غنچه درد دل خود را به صبا می گوید.
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:35
۱. زندگی داره یجوری حرکت میکنه که دستمم بهش نمیرسه. هیچ تسلط و همراه شدنی در کار نیست. ۲. تنهاترم میشی.۳. اما همچنان تواناییام بالاست. اونقدر که تمرکز میکنم و از همه چیز که زمانی وابسته بودم و شدید دلبستگی داشتم, دل می بُرم. تا جاییکه یادم نمیاد چقدر اساطیری و روحانی بوده برام.۴. صائب تبریزی Adblock...
3792. درد دل بسیار دارم, فرصت سوگند نیست.
-
تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 0:00
۱. بعضی آدمها هرچقدر بزرگتر می شوند, سنگ تر می شوند. می شوند یک سنگ بزرگ شاید!۲. آقای پ یک کارمند اخراجی است. او دلش می خواهد یک عالمه حرف بزند. بگوید که چقدر دانش داشته که چنان پستی را به او محول کرده بودند. در حقیقت هم دانش و هم جایگاه شغلی عالی. اما حالا سر بزنگاه فرمول نمک طعام را هم اشتباه می گ...
3790. اشارتها درست و راست بود اما بشارتها ...
-
تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 10:55
۱. از سفر برگشته ام. پاهایم و انگشتانم هنوز ورم و التهاب دارند. اما چاره ای نیست. باید ترسم را جایی میکشتم. باید به نگرانی ها مهلت سر به نیست شدن می دادم. درست قبل از اینکه مایوسم کنند و مانعم شوند. با لجاجت تمام رفتم و بدون پایان دلبخواه برگشتم. درست است که حالا اینجا در خانه نشسته ام و یک تجربه دی...
3791. از خودت بران.
-
تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 10:55
برعکس آدمیزادها طرد شدگی می شود آغاز دوره های عمیق استدلال و نوشتنم. هرچقدر که ماقبل و مابعدش احساس انبساط و گستردگی می کنم, درست در آن زمان بیشتر به پوسته خودم فرو می روم و در نداشتن ها و دیده نشدن ها, توفیق تفکر پیدا می کنم. هنوز هم می ترسم روی چمن های سرسبز تابستان پابرهنه بدوم. از مورچه ها و خار...
3788. سلامی به سلامتی.
-
تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 13:10
۱. همیشه بعد از هر آشنایی, نگرانیم بیشتر می شود. مدام یکی از درونم تقاضا دارد که حرف های نابجا و نا به وقت به میان نیاید. که بی مهری کلامی و بی احترامی شکل نگیرد. دلش می خواهد این آشنایی ختم به خیر شود. اصلا ماندن و ادامه دادن تا ابد پیشکش! فقط ای کاش آرام باشد و محترم. دست خودم نیست که با اولین جمل...
3789. چون عودم و خود سوختنم رونق بزم است.
-
تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 13:10
۱. چقدر زمان می برد که بفهمیم که باور کنیم, هیچ آدمی کامل نیست و هیچ آدمی زندگی کامل ندارد؟! کمتر در پی آزار و زرنگی در حق هم باشیم.۲. سیمین بهبهانی Adblock test (Why?)
3786. چه کسی قهر می کند؟
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 16:11
هِی دنبال واژه های خاص هستم که بتوانند معنا و مفهوم مورد نظرم را دقیق و یکپارچه و چهار ستون, انتقال دهند. خاص از آن نظرِ روشنفکرانه و متجدد نه, خاص از آن ها که وقتی بکار ببری طرف بگوید عجب! چه خوب معنا را رساند. از همان ها. بعد بگویم نگاه کن ... ببین چقدر دقیق معنا را رساندم. حالا این هم که نشد, طرف...
3787. ما میان آتش و خون پروردیم
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 16:11
[unable to retrieve full-text content]۱. و برای کسی که در حال مردن است, دیگر مرگ بیهوده یا ترسناک نیست, چرا که ظاهرا می میرد و حقیقتا جوانه می زند. ۲. خسرو گلسرخی
3783. یاشا
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 10:07
این روزها به اندازه ای کمتر از انگشتان یک دست با آدمها هم کلام شده ام. در حد کلام ... کلمه. بعد, وجه مشترکشان این بوده که شروع کرده اند به سخنرانی. شروع فقط. در میانه راه سکوت کرده اند و چند چشمی زل زده اند به من که فعل برایشان ردیف کنم. باور کنید آنقدرها که به نظر میرسد! فارسیِ خوبی ندارم. حواستان ...
3784. گر برانند و گر ببخشایند, ره به جای دگر نمیدانیم
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 10:07
۱. رفتم تو خاکی. کاری که ۲۰ سال پیش هم انجام داده بودم. ولی دیر یادم افتاد که شبیه این صحنه رو تجربه کردم و اتفاقا مورد شماتت قرار گرفتم. اشتباه بود. بازم اشتباه بود. اما بود. اینبار کسی شماتتم نکرد, اما خودم هیچ کدوم رو فراموش نمی کنم. نباید دیگه تکرار بشه ...۲. سعدی Adblock test (Why?)
3785. دیو آدمی نگشت به اندرز گفتنی
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 10:07
۱. چقدر دلتنگ بحث و جدلم. فقط با نقطه آغاز ... ترس من, از خود من شروع می شود. حرفی که گفتنی نیست.۲. امشب ازون شبا بود که فال و طالع روزانه برام پیش بینی کرده بود. که ذره ای به ذهنم نمی رسید که حتی تجسمش کنم. شاید دلبخواه من نبود, اما همون چند تا جمله ای که شنیدم باز هم بارم رو سنگین تر کرد. مثل اینک...
3775. دیگر بس است این همه ماندن
-
تاریخ: 1402/2/8 ساعت: 15:44
۱. اینکه بعد از مهمون بازی چندتا شیرینی بخوری و چندتا بادوم شور, نمیتونه کار کودک درون باشه. معتقدم که نباید هرچی اتفاق میفته رو بندازیم گردن یکی دیگه!۲. به حرفای تکراریش بازم بادقت گوش میدم. وسط کلمه ها, با خودم فکر میکنم که یعنی تهِ تهِ تهِ دلش و ذهنش هم باور داره به اینکه دخترش کاملا درست و موجّه...
3776. نخوردیم نون گندم
-
تاریخ: 1402/2/8 ساعت: 15:44
۱. خانم الف با اون همه تنوع شال و روسری نشون میده که علاقه داره به این نوع پوشش. خانم سین برای عید امسال یه جراحی زیبایی انجام داده و بنظرم باید چند ماه زودتر انجام میداد تا الان نتایج زیباییش مشخص و روشن میشد. خانم پ بقول خودش باید کاری کنه که اطرافیان قدر دانش بشن. معتقده زنی که خرج نداره اگه حتی ...
3777. در بلندی گرمی خورشید می گردد زیاد
-
تاریخ: 1402/2/8 ساعت: 15:44
۱. من خاکم. خاک نشسته رو لباس اون چوپان وسط صحرا. که با نسیم میره و میره تا قله کوه. با هر ذره برف خیس میشه و منجمد ... اما دوباره با گرما سربلند میاد بیرون. هیچ طوفانی جابجاش نمیکنه, فقط با گردباد دور قله کوه میگرده. دورش میگرده ... هِی دورش میگرده ... هِی ...۲. صائب تبریزی Adblock test (Why?)
2758. من هنوز به نوشته هایم, تعلق دارم.
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 20:25
۱. وقتی خوب دقت میکنم, می بینم آن بیرون تقریبا هیچ کس را ندارم. گاهی که توی اتاق ذهنم تنها نشسته ام و تنها نقشه میکشم و تنها جمله می بافم, تصمیم میگیرم از اینجا بروم آنجا و مثل یک دیوانه ی درست و حسابی, درخواست کنم ... بیا از همینجا باهم شروع کنیم به حرف زدن!۲. برخلاف سه چهار سال قبل, این تنهایی خود...
2759. لذت درد حرام است بر آن بی توفیق
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 20:25
۱. لذت هرچقدر هم کوچک باشد, تو را به زانو در می آورد و تسلیم می شوی. اما وقتی مقابل رنج ها و دردها ایستادگی می کنی, بزرگ می شوی. مردمان, برخلاف ظاهر, انسان های مقاوم و صبور را دوست دارند.۲. صائب تبریزی Adblock test (Why?)
2760. گفت: پر و بال برکَن هم کُنون پرواز بین
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 20:25
[unable to retrieve full-text content]۱. در میان مشتی استخوان و خون, پروانه ای هنوز زنده است. برای پرواز ... ۲. مولوی
2754. سنگ ها را می شنوم: ابدیت غم.
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 11:33
۱. نمی دانم این تماس صوتی و تصویری را چه کسی اختراع کرد. آخر وقتی می شود مثل دوتا آدم حرف زد, چرا باید به صوت و تصویر اکتفا کرد؟ از هم دوریم؟! باشد ... برای هم می نویسیم. بنویس. با تمام وجود می خوانمت. اما یادت نرود که من آدم پیاده رو های دنیا هستم. حاضرم تا آخر دنیا, روی کمر بند زمین قدم بزنم و حرف...