1947. بیا آب نباتامون رو نصف کنیم. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
گاهی آرزوی دلت میشهxa0یه آب نبات شیری, تا یکی بهت تعارف میکنه, نیشت به پهنای صورتت باز میشه! گاهی یعالمه شکلات و آب نبات داری, اونقدر زشت و بدمزه بنظر میرسن, تا آخر سر میذاریشون سر کوچه! گاهی یک روز تعطیلی یهویی, به اندازه صدتا تاب خوردن توی خیابون می چسبه. و گاهی یک ماه تعطیل میشی و بیکار, اما دلت ...
1948. آی آدم ها ... - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
۱. چقدر ما آدم ها محتاجیم به هم ... به اینکه باهم حرف بزنیم, از تفاهم ها و تفاوت ها ... همدیگه رو اونقدر ببینیم تا دیده بشیم ... مورد محبت قرار بگیریم ... و چقدر بعضیامون بی شعوریم!۲. نیما
1949. ریز بینِ خودبین باش. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
داشتم با خودم فکر میکردم, از اون سرزمین تا این سرزمین, از اون نقطه دور تا این نقطه دور, اومدم و هیچ اتفاق خاص قشنگی نیفتاد. چون هنوز چشمام به همون اندازه بازه. چون هنوز زاویه دیدم همونه. چون هنوز همونم. پس کی قراره من یه آدم نو بشم؟ بعد با یه تق و توق, بهانش دستم اومد. من هنوز که هنوزه نمی تونم به خ...
1950. نوشتی و خواندی و شنیدی. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
یک زمانی تا همین ساعت ها و دقیقه ها, قصه شب را گوش می کردم و رادیو جوان را. تحلیل های نصف شبیِ آدم ها انگار دوستانه تر بود. آرام تر روی روانم می نشست. بیشتر فکر می کردم. هرچند صبح ها چرت می زدم. اما شب های ملایمی داشتم. حالا نمی شود بلند بلند رادیو شنید و لابلایش عصار و معین را فراخواند. با هدفون هم...
1951. یهویی ... دوستت دارم. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
یادت باشد, گاهی دلتنگی و دوست داشتن های شدید و ناگهانی که به سراغت می آیند, فقط به سراغ تو آمده اند! پس نه دلتنگ است, نه شدید و ناگهانی دوستت دارد. انتظارش را هم نداشته باش.
1952. دوستتون ندارم. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
امروزی که گذشت! ازون روزایی بود که به خودمxa0فکر کردم! و اتفاقا فکرای بلند بلند! داشتم می گفتم که تو زندگیم چیزایی که دوست نداشتم رو با خودم کشون کشون آوردم و هیچ وقت شجاعت دور انداختن یا ترکشون رو نداشتم! و واقعیت هم همینه ... همین یک قلم ترس واقعی, کافیه که از خودم بدم بیاد و این نفرت وقتی بیشتر م...
1953. بوشهر - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
۱. از اونور هرچقدرم دقت کنی و زوم بالا هم بدی, چیزی نمی بینی جز چندتا دونه ویروس ریز!۲. کاش یکی بیاد و خبر از فردا بده.۲. تبریک به فینالیستمون!
1954. زندگی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
هر روز با خودم می گویم از فردا ... فردا و فرداها آمدند و رفتند و من هنوز شروع نکرده ام ... زندگی کردن را. باید بدون نقشه وxa0بدون برنامه زندگی را ادامه داد.
1955. میانِ چارچوبِ مُردن, زندگی کنیم. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
تمام پنجره های خانه بسته اند. درهای رو به کوچه باغ قفل شده اند, انگار. باغ, باغ زندگان نیست. اما دودکش خانه باغ, همچنان زنده است و به آسمان می دمد. توله سگ های سفید و خاکستری, هنوز روی زمین باران خورده می دوند و آواز می خوانند.xa0برای استخوان هایی که چند روز میان برگ های پوسیده مانده اند, می جنگند. ...
1956. کر و نا - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:20
دست آخر یک روز که خیلی هم دور نیست, این لعنتی هم می رود. و کوچه ها و آدم ها و بازارها و پرنده ها ... و دوباره همه چیز تکراری و نچسب می شود.
1707. می گذرد اما به سختی - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
سخت می گذرند این روزها ... همراه با دردی تلخ و شیرین. آنقدر تلخ که وقتی بگذرد, تلاش می کنی که هیچ ذره ای از آن در ذهنت نماند و شیرین ... آنقدر شیرین که توام با آرامشی پر غرور است. ما ... همه آدم ها ... تنهاییم. و گاهی این تنهایی با درد غربت و نبودن هیچ رفیقی, چندین برابر می شود. و صبوری ... و باز صب...
1708. دختر ایران - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
آمدم اینجا تا درج کنم در تاریخ این وبلاگ که کتاب "دختر ایران" را همین دیشب تمام کردم. یک کتاب خاطرات شخصی و زندگینامه با مایه تاریخ,. تاریخ ایران از اواخر قاجار تا اواخر پهلوی. خب قطعا نمی شود استناد
1709. بی عرضه - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
بیاییم, بیایم و تقصیر این همه کمبود را گردن دیگران نیندازیم,نیندازم. مشکل از خود بی عرضه منه!
1710. علی - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
از حق مسلمش نگذشت, اما سال ها سکوت کرد. بالاتر از او نیستی ... صبور باش.
1711. دوستم کتاب! - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
به لیست کتاب هایی که خوانده ام نگاهی می اندازم و هرچه را که فراموش کرده ام به لبست اضافه میکنم. از دی ۹۳ ... یعنی درست زمانی که بودی. ولی خوب ها را که از تو یاد گرفتم, هنوز هم, شاید کم, اما هنوز هم رع
1712. کتاب صوتی - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
اولین کتاب صوتی که شنیدم, شازده کوچولو بود با صدای احمد شاملو. و شاید بتوان گفت آخرینش! و شاید تر اینکه هنوز تمامش را یکجا نشنیده ام. مسخره است. و شاید تر تر خیلی خیلی دوستش دارم و هربار با شنیدنش بیدار تر نشده ام که به خواب رفته ام.
1713. دوری از انسان! - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
یکی از اساسی ترین ایرادهایم اینست که وقتی حرف ها را میشنوم, انگار نشنیده ام و بعد از چند ساعت انگار تازه به گوشم می رسد! هنوز که هنوز است نتوانسته ام برای خودم کاری کنم که به موقع بشنوم و جوابگو باشم. شاید دوری از جوامع انسانی عاملش باشد. دوری ای که در یک برهه از زمان رو به بهبود بود ... اما نشد.
1714. می گذرد - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
۱. چرا گاهی خودم را تا این اندازه دور و کمرنگ و بی اهمیت می بینم؟ مگر می شود آدم های دیگر را بدون داشتن درک زیبایی از خودم, ببینم؟xa0۲. هیچ جمله یا کلمه یا حتی حسی برای بیان حال و هوای این روزهایم, نمی شناسم. فقط می دانم پررنگ تر از خیلی روزها, پرم از بیم و امید.۳. نمی دانم نفرین شده کدامم ...
1715. سیاه و سپید - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
من دوستش دارم ... همان زاغ سیاهی که درست روی " ی " می نشیند. سیاه کوچک میان سپیدی زیاد ... دلم میخواهدت سیاه و سپیدم.
1716. مادر - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
۱. بعد از سال ها در چنین روزی, مامان کنار من است.۲. برای تمام لحظاتی که ایمان داشتهxa0ام, یک زن باید با روح و جسمش متین باشد, خوشحالم. هرچند در خیلی از مواقع, همان متانت باعث از دست دادن فرصت هایی شده ک